معين الدين نطنزى
117
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
مجموع را بكش و سرهاى ايشان را به اردو بفرست و اين ملك را نگاهدار تا به تدريج كرمان و فارس نيز در قبضهء تصرف تو آيد ، و با پادشاهان الوس جغتاى طريقهء خدمتكارى و دلخواهى مستحكمساز تا ممد و معاون تو شوند ، و به روزگار ، كين پسر بازخواه . چوبان سخن او نشنيد و همچنان عازم سلطانيه شد . پادشاه نيز لشكر جمع كرده بيرون آمد . چون پادشاه به ولايت قزوين و چوبان به حدود رى رسيدند و ميان ايشان مسافت اندك شد امرا حق ولى نعمتى پادشاه دانستند . مطاوعت اولو الامر فرض عين شمردند و از پيش چوبان بگريختند و متوجه درگاه پادشاه شدند . چوبان از اين حركت متوهم شد . لشكرها و خزاين بگذاشت و با خواتين و اتباع و آنچه سبكتر بود بگريخت و خواتين نيز به هر منزلى چيزى باز مىماندند . او با هفده مرد از راه بيابان به هرات آمد . پناه به ملك غياث الدين كرت برد . ملك با او عهد و سوگند موكد كرد كه قصد او نكند . آخر غدر كرد . او را با يك پسر ، جلو خان نام كه نوادهء الجايتو سلطان بود ، و بعضى از نواب و مخصوصان بكشت ، و سرشان به اردو فرستاد . و چون حكومت اكثر ممالك فرزندان چوبان داشتند تمورتاش ، پسر چوبان ، از وهم و غضب سلطان متوهم شد . از روم بگريخت و به مصر رفت و در آنجا مقتول شد . و آنچه از فرزندان چوبان نامى داشتند مجموع تلف شدند . و بعد از ايشان كار وزارت با استقلال ، چنانچه هيچكس را در آن مدخلى و اختيارى نبود ، به صاحبزادهء سعيد خواجه غياث الدين محمد رشيد رجوع شد . و آن بزرگزادهء نيكو اخلاق بزرگمنش هركه با خاندان ايشان انواع خرابى كرده بود عوض آن اضعاف تربيت بجاى مىآورد . به تخصيص با جمعى كه هوادارى و هواخواهى كرده بوده باشند توان دانست كه چه نوع بزرگى و الطاف كرده باشد . و سلطان را گويند كه مسموم شد . و اللّه اعلم . ذكر ارپا خان بعد از سلطان ابو سعيد او را پادشاه ساختند . غياث الدين محمد رشيد را بكشت و مملكت بهم برآمد . امير شيخ حسن بغداد رفت و شيخ حسن كوچك با اشرف